روزهایى که مىگذرند
براینا واین/جلیل جعفری
میدانی تو
هیچ روزی نمیگذرد
مگر آن که فکر کنم به گذشتهمان
گفتی بمان با من برای همیشه
و من گفتم میمانم.
گفتی با من هستی تا ابد
اما این که تو قولات را شکستی
دلیل نمىشود من بر سر قولام نباشم.
شبها پیش از خواب
خیره مىشوم به عکسهایت
و صبحها وانمود مىکنم
که طعم تو بر لبهاى من است هنوز
دیگر اما گریه نمىکنم.
در این سالها
نگاه نکردم به کس دیگرى.
قلبام در سینه مىتپد همچنان
و تو مىتوانى حس بگیرى از او
همان گونه که روح مرا گرفتی
وقتی تو را برای همیشه
دراز کردند بر زمین.





